تبلیغات اینترنتیclose
من پسري هستم از آبادي غربت( سید محمد مرکبیان )
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 


مسافر

*
من پسري هستم از آبادي غربت
و آمده از سرزميني که اجدادم آن را به نام وطن مي شناسند
وطني که ديگر بوي آرامش در آن جاري نيست
 و در آن ديگر دست ياري نيست

کوله بارم چمداني ست پر از نماز
 پر از دعا و نياز
 پر از شعر و آواز
 پر ازبي بالي و پرواز
 اين روزها به هرکجا که رسيدم ؛ دير رسيدم
 جايم هميشه خالي بود و

اما صدايم بود که نفس مي کشيد
صدايم نفس مي کشيد
 در ميان کوچه هاي کودکي و باد و طوفان
 در ميان بنفشه هاي رنگين و شاعران بي ديوان

ديروزها وقتي به اوج رسيدم
 من آدم بودم و جاي حوّا خالي بود
 و تنها سيبي به جا مانده بود
که هر ثانيه جاي دندانهاي حوّا

بر روي آن تيره تيره تر مي شد
 و من به عشق ديدن حوّا گازي به جاي دندانهاي او زدم
و من هبوط کردم از آن اوج
اگر بار ديگر او را ببينم به او مي گويم :
سالها من تورا بر روي ديواره ي سفيد ابرهاي بي پروا کشيدم و نگاهت کردم
 تو من را نکش؛ اما کاش گاهي ؛ هر از گاهي ؛ من را تنها نگاه مي کردي ..  تنها نگاه

بگذار اين گونه بگويم ات
من پسري هستم
آمده از زميني که آسمان نام داشت
همراه با کبوتراني که هديه ي مادران بي فرزند بودند
 و همسفر با کودکاني که پيراهن پدران رفته شان را در دست داشتند

روزگاري در دست راستم سيب سرخي بود
 و در دست چپم خنجر سرخي
وقتي بي دليل قد کشيدم و

لباس کودکي برايم تنگ شد
 مادرم به خاطره اي تبديل شده بود
و پدرم به جانمازي خونين

 حال هر کجاي اين زمين بي کران هستي
اگر صداي من را مي شنوي
به سراغم بيا
به سراغم بيا پيش از آنکه
باران دلم بر روي ايوان ذهنم
بخشکد

 


سيد محمد مرکبيان
http://mohamad.persianblog.ir/1387/6/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 185