تبلیغات اینترنتیclose
دستي بر سرم مي کوبد( سید محمد مرکبیان )
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

من از چترها هم باراني ترم .

**

دستي بر سرم مي کوبد
پشت اين جمجمه انگار
فرياد دردي
جانم را
به رهايي مي خواند

دست بر گونه هايم مي کشم
دستانم باراني مي شوند
انگشتانم جوانه مي زنند

رو به پنجره مي ايستم
ماه را نشانه مي روم
و پاهايم
چه خوب
قصه ي سقوط را
از نگاه ام پنهان مي کنند

آسمان پلک هايم از خاطرات خالي مي شوند
همه ي بودنم داستان خيالي مي شود

کاش بودي
کاش بودي تا ببيني
تا آخرش
از عشق گريزان بودم
طناب را بر گردن احساس
روزي خودم انداختم
و احساسي آويزان از سقف سينه ام
عشق را کنار تو مي گذاشت
تو که فراموش شده اي
تو که ساده فراموش نمي شوي

هر ثانيه
قدمي به زمين نزديک مي شوم
واژه هايم مي جوشند
دوست دارم
شعر رفتن را
يکبار ديگر
از آن سوي آمدن
از هرگز نيامدن بنويسم

اي بيخبر از من
اين آخرين کلام ِ من با توست
حال ِ من
پشت تمام پنجره هاي شهر جامانده است
باز کن پنجره را
دستت را زير آسماني بگير
که تا به ما رسيد
فانوس هايش مُرد
و حال
دستانت
حال من را خود مي دانند
من از چتر ها هم باراني ترم

--

سيدمحمد مرکبيان

 http://mohamad.persianblog.ir/1390/9/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -6, | بازديد : 294