تبلیغات اینترنتیclose
هرچه يادت را کاشتم هيچ خاطره اي ( سید محمد مرکبیان )
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

هرچه يادت را کاشتم
هيچ خاطره اي
سبز نشد

 --
من را بکش
بر بوم نه !
من را بکش
به آتش !
--
اي اي اي واي
انارها ، پيراهن ِ شعرم را
ياد ِ تو انداختند !
--

من را يادت مي آيد ؟
يادت
من را مي خواهد ؟
دورغ بگو
چشمت در فاصله پيدا نيست !
--
آن شب که رفتي
يادم رفت تا بگويمت
" نيمه ي گمشده ي ماه را
در جيب هايم
احساس کردم "

--
نزديک نيا!
مي خواهم
رويايم بماني ..

--
يک قدم مانده
شمع هاي نيم قرن را
روشن کنم !
روزنامه
از داستاني حرف مي زد
که هيچ همسايه اي
چيزي از آن
نشنيده بود !
 
--

به او رفته ام
کلاه ِ انگليسي
کت انگليسي
و مُدام
سنگفرش ها را مي شمارم
راستي
آخرين بار
کي آنجا بودم ؟
--

دير آمديد
کهکشان را حراج کردند !
جايي براي ستاره اي نيست !

--
به تو رفته اند اشک هايم
وسواس دارند
مبادا ببارند از چشمان ِ من
به گونه هاي تو نشينند !

--


سيد  محمد  مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -6, | بازديد : 407