تبلیغات اینترنتیclose
نمي دانم کجا بود و کي پي کدام حادثه و تصادف ( سید محمد مرکبیان )
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

دلتنگي هاي ديروزها و امروزها
*

نمي دانم کجا بود و کي
پي کدام حادثه و تصادف
تنها مي دانم در اين سفر
دلم لرزيددلم لرزيد و تنگ شد
تنگ آن کساني که رفتند
تنگ آن کساني که تنها ماندند

تنگ آن کساني که به چيزي و آن کسي
که مي خواستند نرسيدند
تنگ آن نگاهايي که پشت ديواره هاي
نازک اشک پنهان شدند
تنگ آن خنده هايي که
پرده اي براي غم ها شدند

اين بار ؛ در اين سفردلم لرزيد ...
دلم لرزيد و تنگ شد
تنگ شد و گرفت
دلم از آدم هاي بي معرفت گرفت
دلم از نگاهاي غلط گرفت

دلم از نوازش هاي پُر ترحم گرفت
دلم از رفتن عزيزانم گرفت
دلم از تنهايي آدم گرفت
دلم از بي کسي گرفت

در اين سفر که شروعي بود و هست
براي سفرها و رفتن ها و آمدن هاي آينده ام
از خيلي چيزها و کس ها دلم لرزيد ؛ لرزيد و تنگ شد ؛ تنگ شد وگرفت
خدايا

نه من در دل ديگرانم
نه ديگران در دل من
نه غم ديگران مي دانم
نه ديگران غم من
تنها قسم ات مي دهم
به نام محمد و علي ات
که عزيزان ما را
براي ما حفظ کن


بگم آمين؟
آمين

 

سيد محمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1387/5/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 189