تبلیغات اینترنتیclose
باز خو مي کنم به شب که در آغوش ِ من ( سید محمد مرکبیان )
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


دکلمه :: و ، من ، رويا
**

باز خو مي کنم
به شب
که در آغوش ِ من سوز ِ بي خوابي ُ
بر شانه هايم
بار ِ سنگين ِ دوري ِ توست

آنجا که باشي
ستاره مي رويد
بر آسمانش
باش تا باشم
تکيه بر نفس هايت
هرکجا مي روي
هرکجا مي بري
من با تو باشم

شب ، بي تو طولاني ست
من ، بي تو بي طاقتم
نشاني ِ پنجره ام را
از ماه بگير
جاده ي بيداري ام را نشانه برو
شايد پلک هايم
توان ِ عبور ِدوباره ي انتظار را داشته باشند ..

تو نيايي
تو را نيابم
ناگه
يک شب
به دوش مي برم
رنجم را

خلوت ِ اجباري ِ امشب
به هواي نگاهت نرسيد..

رويا
هنوز خيابان ِ شهر دو دل است
کسي مي آيد
کسي مي رود

اين نامه نيست
بي خوابي هاي شبانه است
که مي بارد بر ابرهاي سپيد ِ دفترم ..
نامه هم بخواني اش
نام ِ توست تا بي نهايت
بر برگهايش

نگاه !
من درخت مي شوم
تو روياي پروازم

مي داني
ما به رفتن عادت کرده ايم
چرا کسي را نمي يابم
دستي را اهلي کند و بماند ..

بگذريم
بگذار باز ، بازگرديم به دل هاي خودمان
در قلب ِ ذره ذره ي ايمانم
هزاران هزار وعده ي ديدار ِ توست ..
زمزمه کنان ؛
او مي آيد ، مي آيد
تا زمستان را دور بزند
و دست هايت را
بهاري دوباره ببخشد..

تو مي آيي ،
مي آيي
تا دست هايم را
بهاري دوباره ببخشي

--
بامهر هميشگي

 

 

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/2/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -5, | بازديد : 443