تبلیغات اینترنتیclose
نيمه هاي شب بود ترانه هاي دلنشين جيرجيرک ( سید محمد مرکبیان )
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

نيمه هاي شب بود
ترانه هاي دلنشين جيرجيرک هاي باغ همسايه
به صداي هيجان انگيز سگ هاي کوچه
گره مي خورد . . .

اگر امروز را هم
به روزهاي غيبت ات
اضافه کنم
هزار و سيصد و هشتاد و هفت روز است که نيستي . . !

در اين روزهاي سياه و سفيد ؛
در نبودت ؛ با توام
در نبودم ؛ با کي اي ؟ . . .

از روي صندلي ام بلند مي شوم
پاکت هاي سيگار روز ميز را
دانه به دانه تکان مي دهم
تمامشان خالي اند !
در دلم مي گويم : " امان از بي سيگاري ! "

سرم را مي چرخانم
به کنار پنجره مي روم
پشت ديوار شيشه اي پنجره مي ايستم ؛
رو در روي شاخه هاي درخت بلوط
که ماه در پشت آنها
با ابرها عشق بازي مي کند !

براي هزار وسيصد و هشتاد و هفتمين بار
خاطرات گذشته را به ياد مي آورم
يک روز آمدي
مرا با خود بردي
و يک روز رهايم کردي ؛
در جايي که من متعلق به آنجا نبود ..

احساس مي کنم در هياهوي

اين شهر غريب گم شده ام
در اين صداهاي بي مفهوم
در اين نگاهاي خبيث
در اين دست هاي خونين
در اين سلام هاي بي عشق
آري ؛ من گم شده ام ! ..

کاش يکي پيدا شود
از جنس انسان ؛
از جنس ايمان ؛
از جنس خاک وطنم
و من را دريابد و مرا بگويد که کجا گمگشته ام !

ديگر گذشت اما
کاش مي دانستي
آن غم هاي آمده و رفته در قلب تو
درد هاي هميشگي قلبم بودند و هستند
و من آنها را بي بهانه يا شايد به بهانه اي
سالهاست که در دالان متروکه ي قلبم حبس کرده ام . . .

 

سيد محمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1387/4/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 202