تبلیغات اینترنتیclose
سلام؛ پدر اگر از حال من بپرسي، خوبم!( سید محمد مرکبیان )
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

پدرهايمان را دوست بداريم !

*
 
سلام؛

پدر اگر از حال من بپرسي، خوبم!
اما گويا که روزگار حال اش خراب است!
ديگر هيچ نسيمي بوي عطر 

گل ِ ياس ِ خانه ي با صفايمان را
با خود نمي آورد!
و من ديگر نگاهي را پيدا نمي کنم تا دنبال اش کنم
و چشمان پر از مهري را بيابم

که منتظر حضور من باشند . . .


پدر من اينجا اسير غم دوري ُ هزارويک غم ديگر ام
و مي دانم که تو
تمام دردهايت را صبوري مي کني
زيرا که تو براي من هميشه
سرشار از شکيبايي ها و صبوري ها بوده اي . .
مي دانم آن چه را که من در پي اش مي دووم
تو ديدي و چشيدي و جايي جا گذاشتي اش!
 

پدر يادت هست به من مي گفتي :
" تو من را ياد جواني هايم مي اندازي... "
آن زمان خام بودم ؛
 تنها سکوت مي کردم و به تو خيره مي شدم
اما حال ذره ذره رو به سوختن مي روم
و مي خواهم در جواب آن حرف ات بگويم:

" پدر تو هنوز هم جواني ..
 تو هميشه  جوان خواهي ماند ..
 من تو را هميشه در ذهن ام با همان چهره ي شاد و جوان و لبخند
مهربانت به ياد مي آورم که از ته کوچه به سوي ما مي دويدي . . .
  پدر وجود تو جواني بخش روح ماست .
. . پس تو نيز جواني در خود داري .. "

امروز
به ياد آن روزي بودم که با هم عکس هاي قديمي ات را نگاه مي کرديم
تو با نگاهي پر از ناگفته ها
به عکس ها ذل زده بودي و سکوت کردي
و بعد گفتي :
" چه زود مي گذرد! چون چشم بر هم زدني ! . .
 . چهل سال گذشت !"

حال پدر
من از اين حرف تو گريان ام
من دلگيرم از اين روزگار
پدر چرا چهل سال از عمر ما
اين گونه سريع مي گذرد ؟ . .
 . چون چشم بر هم زدني !

 


سيد محمد مرکبيان
http://mohamad.persianblog.ir/1388/2/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -2, | بازديد : 182