تبلیغات اینترنتیclose
اشعار سید محمد مرکبیان -7
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


50

بي گمان
پاي ماه در ميان است
که تو به چشمانش ، نشاني ِ خانه را باختي
 ورنه
تنهايي ِ شعر
 هيچگاه
 به چشمان ِ تو نمي آمد !
---
سيدمحمد مرکبيان
  

49

خستگي به پايم رسيد !
من را
پُشت ِ شانه هايم
جابگذار و بُرو
من پا ي تو نمي شوم .

---

سيدمحمد مرکبيان

  
48

اين شهر
همين
"نبودت" را کم داشت
که کامل شد !
---
سيدمحمد مرکبيان

  

47

اندوهگين مباش
اتفاق بدي نيست
اگر
هم زنجير تو باشم
--
سيدمحمد مرکبيان

  

46

بر واپسين ِ سُل ِ يادم
در خيالت
دراز کشيده ام
انگشتانت که برقصند ..
انگشتانت که مي رقصند ..

از من گذر کن
مي خواهم
مرگم
صداي قدم هاي تو را گيرد .
---
سيدمحمد مرکبيان

    http://mohamad.persianblog.ir/1390/10/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 376

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

45

شعري از شانه ات
به تنهايي ام کوبيده ام !
نباشي هم
گريه ام
بر پيراهنت مي چکد ..
---
سيدمحمد مرکبيان

  
44

حقيقت تلخ تر از آن بود
که شب اش
به سيگاري
سرانجام يابد ..
---


سيدمحمد مرکبيان.

43

به خانه رسيدم
اما
نگاه ام مانده است به تو
به لبانت ..
و به لبانت ..
و به سرخي ِ خنده هايت ..
---


سيدمحمد مرکبيان .

  
42

در حافظه ي بوسه
از من و تو

کافه اي ماند
و
خياباني پُر از ياد ِ کتاني هاي تو ...

---

 

سيدمحمد مرکبيان

  

41

بي تو
  خيابان
سکانس ِ رفتنت را
 تکرار مي کند ..
   

  سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/10/
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 


40

امکانش هست
ناگهان
تکانم دهي
و با انگشتت بگويي :
اتوبوس رفت ، جا ماندي ! .

امکانش نيست ؟
به همين سادگي که مي روي
زندگي را برايم تعريف کني ،
وقتي
پُشت در ِ دلم چسبانده ام
" تو تمام ِ زندگي ِ مني " ! ..
---
سيدمحمد مرکبيان

 

39

پس تعجب نکن
اگر جايي خواندي
مردي
بر ستون فقرات زني
چلو مي نواخت ..
---
سيدمحمد مرکبيان.

  
38

به گمانم
جايي در مه گم شدي
که آفتاب ِ شهر ما
پيدا نيست ..
---
سيدمحمد مرکبيان .

  

37

به ... .

سلول ِ تو
تاريکتر از دل من نيست !
ما هر دو
پرواز را مي خواستيم
بماند اگر
به زنجير رسيديم ..
---
سيدمحمد مرکبيان

  
36

نخواه
پا به شهر گذارم
من در تهران گم مي شوم
ميان ِ شانه هاي تنهايي ..
ديدي که
تا رسيدم
نه تو من را پيدا کردي
نه من تو را ..
--
سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/10/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 302

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

35

من
نمي ميرم
چشمانم را
بر جهان بسته ام
اين خانه بي تو
ديدني نيست .

---
سيدمحمد مرکبيان
 

34

لازم نيست
ببوسي ام
بذر ِ لبانت را
از تخت جمع کرده ام ..
اين بهار
بوسه بارانم .
---
سيدمحمد مرکبيان

 

33

تنها
برايم
يک پنجره مانده ؛
شب
و
جاي پايت
بر ماه ...
گيج شده ام !
کدام دلهره
پاسخ ِ نگاه ِ توست ؟ ..
---
سيدمحمد مرکبيان
 

32

چرا من
فکر مي کنم
تمام ِ راه هاي نرفته را
شبي بازگشته ايم !

تو ، شب و ماهي که
در پيراهن ِ خيال ِ من
تکرار ِ نقاشي ِ ساده ي توست ؛
جاده را
از روح ِ کودکي
- شبيه ِ آنکه من ، "من" مي خوانم اش در آينده اي -
بيرون مي کشد..
همين زيبا کابوس ِ نگاه ِ تو !
---
سيدمحمد مرکبيان
 


31

گاه
به درک
گاهي
از درک ِ هم
آنقدر دور مي شويم
که من تصميم مي گيرم
کُنج اتاق
خستگي ام را به آغوش کِشم
و محترمانه خفه شوم !
---
سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/9/
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

30

زيبا
آنقدر نيامدي
که
تنهايي
يکي از عقربه هاي ساعت شد ..
---
سيدمحمد مرکبيان

 

29

خاطره اي
برايم جاگذاشته اي
به وسعت ِ وسوسه ي مرطوب ِ تن َت ..

جاده ي دلم لغزنده است
خودت را به من برسان !
---
سيدمحمد مرکبيان

 

28

کنارم
بر تخت
بي وفايي
جاي تو
غلت مي زند .
---
سيدمحمد مرکبيان


27

اجازه بده !
بايد
شبي
گريه ام را
برايت تعريف کنم ،
اگر
تنهايي
اجازه ام دهد .
---
سيدمحمد مرکبيان .


26

در آغوشم نگير
تو را
دوست ندارم
حتي همين حالا که
پيراهن ِ تو را
به تن کردم .
---
سيدمحمد مرکبيان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 300

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


25

اما براي من
هرشب ِ بي تو
يلداست ..
مني که
زير حافظ ِ چشمانت
يادت را
دانه دانه مي کنم .
---
سيدمحمد مرکبيان

 

24

غمگين شوي
من همان گوشه ي دنج ام ..

نمي خواهم به آغوش ام بازگردي !
---
سيدمحمد مرکبيان


23

هيچ خاطره اي زنده نمي شود
و همين کافي ست تا من
تمام روز را جمع کنم
و به چتر ِ تو ببخشم
برف که مي بارد
هيچ خاطره اي
زنده نمي شود
و همين که همين يک بار
پاي "ياد" در ميان نيست
براي آينه ها کافي ست
--
سيدمحمد مرکبيان

 

22

من را بکُش
خاک بيشتر از تو
بوي زندگي مي دهد
---
سيدمحمد مرکبيان

 

21

چقدر
مهربانانه
شک مي کني و تلاش
تا من خوب شوم
آسمان را مي دوزي به زمين
زمين را به ستاره
ستاره را به شب
چقدر مهربانانه غمگيني ..

---

سيدمحمد مرکبيان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 284

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


20

پاييز
فصل ِ دوري از توست ..
تو به خوابهايم سنجاق شده اي
و من
هر پاييز
کمتر از پيش
مي خوابم ..
---
سيدمحمد مرکبيان


19

بايد حدس مي زديم
تو هم يک روز مي روي ..
من از شاخه ها گلايه مي کنم
شمس از گنجشکان !
فرقي نمي کند
تو باز نمي گردي ..
همه ي شعر ها
همين را مي گويند !___
---
سيدمحمد مرکبيان .

18


کاشکي
به هيچ نيمکتي دل نمي باختم !
نمي دانستم
تخته سياه و همکلاسي
خاطره ي دوري ست
که شمارش ِ "مهر" هايش
از سال ِ انگشتانم بگذرد
ديگر شعر هم نمي شود !
---
سيدمحمد مرکبيان


17

شعر
به خيسي چشم ات رفته است
من
به شعر ِ خيس ِ چشمانت .
---
سيدمحمد مرکبيان

 


16

عاقبت

يکجاي شب

يکي ستاره مي شود !

---

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/8/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 318

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

15

غمگين شوي
من همان گوشه ي دنج ام ..

نمي خواهم به آغوش ام بازگردي !
---
سيدمحمد مرکبيان

14

و من باز
دارم تنها مي مانم
به گنجه ي ساعتت
نگاه کن !
من باز
دارم خاک مي خورم ..
---
سيدمحمد مرکبيان

 

13

تُندبادي مي خواهد
دستانم ..
بايد تو را
از پريشاني ِ کاغذها
خط بزنم
---
سيدمحمد مرکبيان

 

 

12

پشيمان اند کفش هايم
که اين همه راه ؛
راه آمدند با نيامدن ات ..
---
سيد محمد مرکبيان .

 

11

نخواه کوه پا در مياني کند
او هم براي اين همه گريه
شانه نمي شود !
---
سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/8/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 303

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

10

پيانيست نيستم ؛
خوب مي نوازد انگشتانم اما
اگر بر تن ِ تو
نوازشگر شوند !
---
سيدمحمد مرکبيان

 

9

 

نامه آنگونه نبود که خواندي

اينگونه براي "خاطر" ِ تو نوشتم !

---

سيدمحمد مرکبيان


8

راست نمي گفتي ،

سالهاي رنجوري در راه اند

و تو خواب تمامشان را

ديده بودي ..

انگشتانم هم

چشم در چشم من

دروغ گفتند

يک قرن مي گذرد ...

---

سيدمحمد مرکبيان

 

7

به "تو" :

الان که برايت مي نويسم
سونامي پشت ِ در خانه ست
گفتم منتظر بماند
اگر نمي يايي
در را باز کنم!
---
سيدمحمد مرکبيان

 


بي تو شعرهايمان سرخ

دست هايمان دور

امروز به نام ِ "تو"ست

برگرد ..

--

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/7/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


5

چيزي نگو
تو براي تفسير ِ آن همه زنانگي
زيادي شعري !
من از لبانت
حرف ات را
بو مي کِشم !
---
سيدمحمد مرکبيان


4

ما سَر ِ کار بوديم
خدا از تو که هيچ
از من هم گيج تر بود !
اين سياره ي ما نيست !
---
سيدمحمد مرکبيان

 


3

نيم قرني زود آمدي ..
و هيچ نيمه اي به تنهايي خوب نيست !
تو امشب مي ميري
و من
شعر ِ نيمه کاره ام را
از خيال ِ پيراهن ات
بيرون مي کِشم !
---
سيدمحمد مرکبيان


 

2

ما بر مين خوابيده ايم !

نگاه ات را از من برنَدار . . .

--

سيدمحمد مرکبيان

 

 

1

نزديکم نيا !
هيچکدام !

امشب

انتظار نشانه اي را نمي کشم

پُر از سکوتيم

من و خانه !

---

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1390/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -7 , | بازديد : 298

صفحه قبل 1 صفحه بعد