تبلیغات اینترنتیclose
اشعار سید محمد مرکبیان -11
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

عشق بازي هاي پنهاني

**
از خواب که بيدار شدم با تو خوابيده بودم. چيزي به اسم من وجود نداشت . اتاق تو بود. شب تو بود. عرق هاي تنم، نفس نفس زدنم تو بود. ديگر مني نبود. همه چيز همه کسم تو بودي. هنوز قلبم بيتابي مي کرد. هنوز دلش مي خواست، خواستنش را دست بگيرد بگذارد رووي سينه ات.
نمي شود! نمي شود! بايد ذره اي از من مانده باشد براي تو. بايد تکه اي از من کنار تو بماند. نمي شود! نمي شود! باز هم فقط تو باشي. نمي شود باز هم همه چيز-م- تو باشي.
من باشم اما فقط تو باشي.
فقط تو بماني.
فقط تو.
.
.
از مجموعه‌ي "عشق بازي‌هاي پنهاني"

  سيدمحمد مرکبيان


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 411

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

عاشقانه
**
ديوانگي‌ست
آنقدر مي‌خواهمت
که دوست دارم
به ديگري فکر کنم

آغوش باز کنم
براي همه‌ي دختران جهان
تا لحظه‌ي آخر
به خورشيدي که در سينه‌ات خوابيده است
فکر کنم
به آغوشت که اندازه‌ي تنِ من دوختي‌اش

و يک نفس
بدوَم
راهي را که هرگز نمي‌خواستم بروم


_سيدمحمد مرکبيان__

aaaaaaaa


قدر
**

دست از دستت که مي‌کشم
حسرتِ همين روزهاي کذايي
در دلم تاب مي‌خورند
 
آينده
چيزي نيست
که بشود پنهان‌اش کرد !
 
بايد از همين جا شعر را
قيچي بزنم
هفته‌‌ها و ماه‌ها و سال‌ها را
رد کنم
بدوزم به يک سطر مانده به آخر ..
من حالم براي تاب آوردن خوب نيست .

 
سيدمحمد مرکبيان

 

 


مُسکن

**
دوستت دارم
و جمله‌اي ساده‌تر از اين
تسکينِ قلبم نمي‌شود
 
کاش
هواپيمايي
پا به جهان‌مان نمي‌گذاشت

کاش
نمي‌آمدي وُ مي‌رفتي

اين راهِ پُر پيچ وُ خمِ رفتنت
از شانه‌هاي لاغرِ دوست‌داشتنم
نمي‌گذرند.


سيدمحمد مرکبيان

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 205

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

خوشبختي

**
يک صندلي نزديکتر به تو نشستن
چند قدم بيشتر با تو راه رفتن
خوشبختي
کوچکترين لحظه‌هاي حضورِ توست

سيدمحمد مرکبيان


*****

 

د ر د

 نخست ثانيه‌ها
کمي بعد دقيقه‌ها
ساعت‌ها
روزها ..

به خودت که مي‌آيي
مي‌بيني
سال‌هاست
درد مي‌کشي وُ
چيزي حس نمي‌کني

سيدمحمد مرکبيان

******

 

ر ض ا ي ت


 رويا
همين جاست،
ميانِ خط ِ فاصله‌ها

فاصله‌ي خستگي تا خستگي ..

 

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/12/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

بهار
 

دوست دارم
سه شنبه‌ي آخر اسفند
از زير کُرسي ِ تنهايي‌ام
نبودنت را بکِشم بيرون
بي‌اندازم کفِ اتاق
شعر بپاشم روش
کبريت بزنم
و از آتشِ يک سال انتظار
بپرَم ..

بهار بي‌حضورِ تو
کابوس اين خوابِ زمستاني است

دوست دارم
شکوفه، بهانه‌ي تو باشد
تو پيراهنِ تمام فصل‌ها که در راهند ..

سيدمحمد مرکبيان

*******
نيست
**


صدايت نيست
و جهان
جاي تمامِ لحظه‌هاي بي تو بودنم
سيگاري از کنارِ گوش‌اش بيرون کشيد  ..
 
سيدمحمد مرکبيان

*****

 


حرف بزن لعنتي

**
دورم
دور از تو
و قرار نيست
شبي
آيفون صدايت کند
"بيا
در را باز کن
رسيد
تکليفِ تنهايي روشن شد
چراغ را روشن کن
زندگي روشن شد"
 
دورم از تو
دور
و آيفون
هرگز به حرف نمي‌آيد.
 
سيدمحمد مرکبيان

******


رها
**

آسمان
چشم‌هاي تو بود،
پنجره را باز کردي
و من
پَر
پَر زدم ..

براي دوست داشتنت
پرنده بايد بود.

سيدمحمد مرکبيان

*****


کاش حرفي از آسمان
به زبان نمي‌آوردي

به زمين عادت کرده بودم ..

 

سيدمحمد مرکبيان
*از مجموعه‌ي " دو لک لکِ بي‌خواب"

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 323

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

نقاشي

**
روبه‌رويم
تو
و من، نقاشي که بلد نيست
تو را بکِشد

مي‌نويسم دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم ...

 

 

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/11/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

از " دلتنگي‌ها"

آينه‌م نبودي تا نگاهت کنم، تا چروک‌هاي کوچکِ کنار چشمانم را وقتي مي‌خندم، ضربان نامنظم لبانم را وقتي گريه مي‌کنم ببينم. تو نبودي، تو کنارمُ دور بودي. برق‌ها که رفت برگشتم به تخت، دراز کشيدم. دست ِ راستم هنوز مُشت بود. رد ِ روشن ِ مرزهاي تن‌ت هنوز وسط اتاق بود. ردي از دستات، از انگشتات، از موهات، از ...
دست ِ راستم را کنار گوشم گرفتم. هنوز نفس مي‌کشيدي اما گاهي بايد رها کرد. بايد مشتت را باز کني بايد بگذاري تا پَر بزند. آن‌که، آنچه مال ِ توست مي‌پَرد، دور مي‌شود اما به مُشتت برمي‌گردد اگر براي تو نوشته باشند....

صداي پَر زدنت وقتي هزار سال است رفتي..
صداي حرکت موهات،
صداي نُت به نُت انگشتات،
صداي دور شدن ِ دستات ..

سيدمحمد مرکبيان |

 از "دلتنگي‌ها"

 

***********

 

دارم تمرين مي ...

**

آنقدر همه‌ي راه ها براي فکر نکردن بسته بود. آنقدر همه جاي خانه تاريک بود، ساکت بود. آنقدر موسيقي که براي خودش پخش مي شد هيجان داشت و دست من ناتوان بود براي خاموش کردن‌اش. آنقدر همه چيز پيچيده بود. آنقدر، آنقدر، آنقدرها بود که تصميم گرفتم بنويسم. بنويسم ميان راه‌هاي بسته.
بنويسم ميان تاريکي.
بنويسم در سکوت .
بنويسم در هيجان موسيقي که براي خودش پخش مي‌شد..
آنقدر آنقدرها زياد بود که تصميم گرفتم بنويسم. بنويسم تا يک دلسير ميان سطرها گريه کنم. يک دلسير سربر سطرها بگذارم. يک دلسير اشک بريزم و خيال کنم دارم خوب مي شوم. خيال کنم همه‌چيز خوب است. خيال کنم حالا که ميان اين همه آنقدر، ميان اين همه بود و نبود، حالا که ميان اين همه، هرچيز و همه‌چيز که مي‌نويسم، عاقبت دارم آرام مي‌شوم، دارم گريه مي‌کنم.

هميشه پايان آنقدرهاي درد با گريه تمام مي‌شود. با گريه آرام مي‌گيرد. با گريه مي‌خوابد.
دارم تمرين مي‌کنم.
دارم تمرين مي‌کنم.
دارم تمرين مي‌کنم.
دارم تمرين مي‌کنم ميان آنقدرها بنويسم. دارم تمرين مي‌کنم ميان فکرها بنويسم. دارم تمرين مي‌کنم ميان هيجانِ موسيقي و سکوت بنويسم وُگريه کنم. دارم تمرين مي‌کنم ميان آنقدرها و فکر و هيجانِ موسيقي و سکوت و تاريکي و نوشتن، گريه کنم. دارم تمرين مي‌کنم تا بلکه ياد بگيرم . آخر هرچيز و همه‌چيز وقتي گريه مي‌کنم خوب شوم. آرام بگيرم.
بخوابم .

 

 

| سيدمحمد مرکبيان |

از مجموعه ي "بي خوابي ها "

http://mohamad.persianblog.ir/1391/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 302

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


خيانت

*
خنجر زيرِ پوستم کاشتي،
فکر نمي‌کردي
روزي باز در آغوشت بگيرم ..

سيدمحمد مرکبيان

****


انتها
*

همه‌چيز به آخر مي‌رسد.
تو هنوز در قطاري وُ
مي‌روي
ريل اما
خيلي وقت است که
تمام شده

 

سيدمحمد مرکبيان

*****

 

دلتنگي يعني ..

**
دلتنگي يعني
دوستت دارم
حتي از دور . .
چقدر دور مي‌شود
رسيدن به تو
وقتي کنارم هستي وُ دلتنگتم ..

سيدمحمد مرکبيان

******

ايستادن

*
فرار بي‌فايده‌ است
از زمين نمي‌شود بيرون زد
درست وقتي نمي‌خواهي گوش کني
مي‌شنوي

سيدمحمد مرکبيان

*****


مردي دارد
به ديوارها
به خاک
لگد مي‌زند ..

زمين او را به دنيا نمي‌آورد

 

سيدمحمد مرکبيان
از مجموعه "دو لک لکِ بي‌خواب"

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 288

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

گاهي پيش مي‌آيد ..

**
هميشه که نه
گاهي آدمي
دلش براي فاصله‌ها هم تنگ مي‌شود
فاصله‌ي چشم‌ها تا لب
فاصله‌ي خنده تا خنده‌اي ديگر
و هر فاصله‌اي که شبيه ِ دلتنگي
حس ِ نيست شدن چيزي را مي‌دهد که هنوز هست ..
 
سيدمحمد مرکبيان

*******


پا به پاي رفتن .

**
تو در من فُرو ريختي
دکترها گفتند
ستونِ فقرات !
با اين همه
تقدير مُشت‌اش را
به سادگي
باز نمي‌کند
و من مي‌لرزم
مي‎لزرم و از ماه چشم مي‌گيرم
چه بي موقع رسيد به پنجره‌ي اتاق
حالا که هيچ‌کس در خانه نيست
حالا که اين تخت
براي من هم بزرگ است..
از درز اين شعرها
سوز مي‌وزد
و من
شبيه ِ آدمي که زانوان‌اش را بغل گرفته
در خودم مي‌پيچم
و به پاهايم فکر مي‌کنم
که با تو از من رفتند ..
 


سيدمحمد مرکبيان
http://mohamad.persianblog.ir/1391/10/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 290

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

وطن

**
کاش مي شد وطن را
به دوش گرفت
و پهنِ خياباني کرد
که تو در آن
خانه داري ..

سيدمحمد مرکبيان

*****

 

دوست داشتن

**
يک بار
سوي تو دويدم
دوستت داشتم،
يک بار
از تو دُور شدم
دوستت دارم ..

دوستت داشتم وُ دارم
که حالا
به جاي اتاق مان
بر سنگ هاي يخ زده ي ايستگاه نشسته ام
و به جاي شانه ات
نقشِ نيمي از صورتم
بر گوشه ي چمدان افتاده است.


سيدمحمد مرکبيان

*****

ما

**
صداي قدم زدنِ مَرد
هر از گاهي
ميانِ من وُ موسيقي وُ تو
فاصله مي انداخت
سَرم بر پاهاي تو بود
و چشمانم
تلفن را تجسم مي کرد
وقتي تو
ناگهان، يادم مي کني.

سيدمحمد مرکبيان

*****

خ و ا ب

**
خوابم نمي‌بَرد
بر جاي خالي ِ خوابيدنم با تو ..

 

سيدمحمد مرکبيان

 

حضور

**
شعري از شانه‌ات
به تنهايي‌ام کوبيده‌ام

نباشي هم
گريه‌ام بر پيراهنت مي‌چکد ..

 

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/10/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 290

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


اطمينان ..

**
از راه آمدي
موهايم را نوازش کردي
نگاه‌ام کردي
فقط نگاه.
و اين اطمينان ِ آينده بود ..

 

سيدمحمد مرکبيان

 

********

غريب

**
اين که تو را نمي‌فهمند خيلي بد نيست
ماه هم هنوز
غريبه‌ است
جز به پاي عده‌ي اندکي
که بر پيشاني ِ سفيدش
دستِ دوستي کشيده‌اند .

 

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/9/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -11 , | بازديد : 312

صفحه قبل 1 صفحه بعد