تبلیغات اینترنتیclose
اشعار سید محمد مرکبیان -10
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

تنهايي

**

همه من را با خود مي‌بُردند
من
تنهايي را با خودم
سيدمحمد مرکبيان

*******


شب ِ يلدا

**
اما براي من
هرشب ِ بي تو
يلداست ..
مني که
زير حافظ ِ چشمانت
يادت را
دانه دانه مي‌کنم .

سيدمحمد مرکبيان

*********

کيستي تو..

**
کيستي تو
که من هنوز
از ميان ِ عکس‌هاي تو
تکه‌هاي خواب‌هايم را
جستجو مي‌کنم !
کيستي تو که اينگونه
بيخيال ِ خيالم مي‌شوي،
دور مي‌شوي،
نزديک مي‌شوي
ماه مي‌شوي
مِه مي‌شوي
کيستي تو !

سيدمحمد مرکبيان

********
برگشت به زندگي

**
مي‌توانم تجسم کنم
وقتي روزنامه‌ها
خبر برگشت ِ ما را به زندگي مي‌نويسند
پنجره‌ها چه خواب‌هايي که نمي‌بينند
اين چشم‌هايي که ما را بدرقه کرده بودند ..

سيدمحمد مرکبيان

********
تنهايي

**
جهان را دور بزن،
برگرد
من
اينجا
تنهام ..

 

 

سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/9/ 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 172

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


از خوبي هاي پاييز

**

خوش اقبالي‌ست
پنجره‌اي که رو به صداي باران باز مي‌شود..
گاهي آدمي
بايد ياد ِ گريه‌هايش بي‌افتد.
--
سيدمحمد مرکبيان

******
ديوار

**
به جاي "دوستت دارم"
دستم را بگير..

همه‌ي رسولان با خود معجزه‌اي مي‌آورند.
--
سيدمحمد مرکبيان

********


فاصله

**
من که مي‌توانستم
در گندم‌زار ِ تنَت
پيراهنَت باشم
زُل به خيرگي‌هاي مانده بر هوا
سر هم نمي‌چرخانم..
صحبت از تنهايي نيست!
يک‌بار جاماندن،
يک عمر
يک ايستگاه،يک قدم، دَمي حتي
دورت مي‌کند..
--
|سيدمحمد مرکبيان|

*********


بادبادک

**
از شعر
بادبادکي هوا کردم..
همين که حس کني هستم
رسالت ِ شعر
به آخر رسيده است .
---


سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/8/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 288

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


آرامش رفته ي پيشاني ام ..
 
**
مي‎تواني
وقتي اين شعر را مي‌خواني
صدايم را بشنوي ؟
پيشاني‌ام را نگاه کني
و با چشمانت بگويي؛
نترس ! باران که بيايد
تو را از کنار ِ پنجره‌ي اتاق،
از کنار ِ سايه‌ي سيگار،
از آنچه دوست نمي‌داري
مي‌شويَد !...

سيدمحمد مرکبيان

********

برگشتن‌ات، رسيدن نيست ...

**

برگشتن‌ات، رسيدن نيست
پرنده از کوچ باز مي‌گردد..
افسوس
هرباد
شاخه‌اي از لانه بُرده است،
کَنده است.

|سيدمحمد مرکبيان|

********


زنده‌گي
**
در من حفظ مي‌شوي،
مانند شعر
که حرف به حرف
من را حفظ مي‌کند..

سيدمحمد مرکبيان

******

به خود آمدن
**
درخت هم
به هواي باد مي رقصد..
عبور تو
تکانم داد.

|سيدمحمد مرکبيان|

*****


ته ِ خط
*****

گفته بودم‌ات
"آخر ِ همه‌چيز خوب است"..
ته ِخط اما
پايان ِ ماجرا نيست !

آدمي بُريده است.
--


سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/8/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 289

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


نبض

**
بايد بميرم
تا سينه‌ام را بشکافي
و بر اندک استخواني که از من مانده
رد ِ نبض ِ قلبم را لمس کني ..
ردي از هيچ بر دنده‌هايم
و ردي از دستان ِ تو
بر لکه‌هاي مانده از دود ِ سيگار ..

تلافي ِ دوباره‌ي زندگي
هيچ مُرده‌اي را به پيش از حسرت‌هايش بازنمي‌گرداند ..

پشيماني ِ شب‌هاي شکار
پوکه‌هاي پنهان در خاک است
و پرنده‌اي که از آخرين نفس جامانده .
----
| سيدمحمد مرکبيان |

********

قرار نيست چيزي با خود ببري
 
**
شعر کَندَن است
شبيه ِ زندگي
که عاقبت دل بايد بکَني .

روزي باز مرا ورق خواهي زد
نيمي از من در سطرها مانده است
نيمي در روزهايي که رفته‌اند ..
---
| سيدمحمد مرکبيان |

******


نيمه جان

**
پُشتم را خالي مي‌کني
مي‌ميرم ،
نمي‌افتم ...
---
سيدمحمد مرکبيان

********

 

چسب زخم

**
نمي‌شود گذشته را خراب کرد تا آينده را ساخت ..
زخم‌ها در گذشته رد مي‌اندازند
در آينده جوش مي‌خورند ..
---
سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/7/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 303

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

دوري و دوستي!

**
جايي به بعد
شناخت ما را دور مي‌کند!
تو بر نبودنت اصرار کن،
من به از دور دوست داشتن‌ات.
مرزهاي سايه‌ي تو را دوست داشتن
بهتر از همه‌ي توست
که دوست داشتني نيست.
---
| سيدمحمد مرکبيان |

*******

مُردن به ساعت ِ خوابيده

**


وقتي هرشب
به جاي هر صداي ديگري
تنها
صداي ضبط شده‌ي جيرجيرک‌ها را مي‌شنوي
مطمئن باش جايي در خانه تمام کرده‌اي
بماند اگر
کنار پنجره آمده‌اي تا سيگارت را آتش بزني ..
---
سيدمحمد مرکبيان

*******

پاييز

***

به خيابان زدم
پاييز را شبيه ِ تکه‌اي از تصويرت
 از زمين برداشتم،
پازلِ اندامت را بالا بُردم
چقدر زيبا مي شوي
 کوچ که مي کني .

---
سيدمحمد مرکبيان

*****

جدايي

**

آن‌که دوستت دارد
به تماشاي تو مي‌رود..
سرت را از پنجره بيرون مي‌کني
چيزي دور مي‌شود
ماه از خانه
خانه از ماه
ابر از آسمان
و تو از آن‌که به تماشاي تو نشسته است.
 

---
سيدمحمد مرکبيان

******


عشق

**

عشق شبيهِ شعر
نيازي به توضيح ندارد
يا نشاني مي‌گذارد
يا فراموش مي‌شوي .


---
سيدمحمد مرکبيان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 320

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


نا گها ن

.. .
اين " ناگهان " ِ لعنتي اگر نبود
دستت را مي‌گرفتم ..
---
سيدمحمد مرکبيان

*******

بودن و نبودن

**
بخوا هی بماني،هستي ..
بعضي شب‌ها
آسمان ابري هم باشد
باز ستاره‌اي پيداست .

---
سيدمحمد مرکبيان

******

تن‌پوش


به عرياني ِ درخت قسم
روزي
آغوش ِ تو
تن‌پوش ِ من بود ..
--
سيدمحمد مرکبيان

*********

سوز

**

سرما  که تنها براي زمستان نيست ،
تو که نيستي
دلم گرم ِ هيچ صحبتي نمي شود ..
---
سيدمحمد مرکبيان

*******


دلشوره

**

وقتي نزديکي
يک بار از دست مي دهي
وقتي دوري
هزار بار ..
---
سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


انسان
 **

بيرون هيچ‌خبري نيست
بيرون از خانه
بيرون از شهر
بيرون از خود
اتفاقات همانجا که هستي مي افتند
بيرون که مي روي
مي دوند
رد مي شوند
از خانه
از شهر
از تو ..
---
سيدمحمد مرکبيان

******

سيگار

**

زندگي ست ديگر
بايد آنقدر بروي تا تمام شود ..
تو بخواب
من هنوز چند نخ تا خواب دارم .

---
سيدمحمد مرکبيان

*******

طاقت

**

تنها بعداز  انتظار است که مي رسي؛
اگر طاقت ِ چشمانت
از راهي که آمده اي، بازنگردد ..
---
سيدمحمد مرکبيان

********

حقيقت

**
خواب، گواه ِ ديدار ِ من با توست .
يک خال حقيقت
بر تن ِ خيال ..
---
سيدمحمد مرکبيان

*******

سبز

**
بي خيال ِ بي خيالي ..
عاقبت همه چيز خوب مي شود ،
کافي ست به آخر برسد ..
---


سيدمحمد مرکبيان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 368

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


زندگي يا مرگ

**
آنجا که ديگر
احساس مي‌کني خاطره‌اي نخواهي ساخت
خواهي مُرد !
زندگي چيزي‌ست
ميان ِ خاطراتي که ساخته‌ايم
و خاطراتي که خواهيم ساخت .
---
سيدمحمد مرکبيان

******

پياده‌روي

**
لب‌هايت را بگذار سرجايش ..
بيا شب را قدم بزنيم
عاقبت چيزي که بايد مي‌شود ..
هميشه
بزرگترين اتفاق‌هاي زندگي
از يک اتفاق
که به وقت اش
اتفاق مي‌افتد شروع مي‌شود ..
---
سيدمحمد مرکبيان

******

آخر ِ دنيا

**
آن‌جا که تو ديگر نيستي
جهان تمام مي شود ..
--
سيدمحمد مرکبيان

*****

تو هم رفتي که با خاطره برگردي سراغم ..

**
جز خاطره
هرکه رفت بازنيامد ..
حالا تو خاطره شده‌اي
جايي ميان ِ آمدنت ، بودنت ، رفتنت ..
از خيسي ِ چشمانم مي‌گذري
مي‌روي
بازمي‌آيي ..
---
سيدمحمد مرکبيان

*******

ايست.

**
به ترس که عادت مي کني
ديگر نمي ترسي ..
هرچند فرقي نمي کند
ديگر نه شروعي درکار است
نه ادامه و پاياني .
ترس پيش از تو ، به تو عادت کرده است ..


---
سيدمحمد مرکبيان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 322

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

به حافظ

به حافظ ايماني ...

**

از کهنگي ِ اشياء مي‌گذري
از ساعت که نمي‌خوابد
از قاب‌ها که خاطرات را بغل گرفته‌اند
حالا هستي
چه خودت
چه تويي که کسي دارد به يادت مي‌آورد.
---
سيدمحمد مرکبيان

******

آغوش

**
فاصله ي زمين تا آسمان را
آسمان پُر مي کند
فاصله ي من تا تو را ، تو ...
--
سيدمحمد مرکبيان

****
يک رنگ ..

**
وقتي تو باشي
آسمان همه جا يک رنگ است ..
--
سيدمحمد مرکبيان

****

ماندن ..

**
دارم راه مي افتم
تا چطور با تو حرف بزنم
که چطور به حرف هايت گوش کنم ..
براي به تو رسيدن
يک بار براي هميشه بايد راه مي افتادم
براي با تو ماندن اما
روزي هزار بار
بايد راه افتاد ..
---
سيدمحمد مرکبيان

*****

 

خداحافظ مادربزرگ ..

*****

به پدرم که امروز مادرش پَر زد ..
" کاش پدر سيگاري بود ..
خودم برايش آتش مي زدم
مي گذاشتم کنار لب اش
دست اش را مي گرفتم ،
با نگاه ام مي گفتم
" پرنده پريدن را دوست دارد .. "


--
سيدمحمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1391/5/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 317

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


زخم

**
زخم هاي زيادي
بر تن ِ اين شهر مانده ..
زخمي از من
که هنوز
راه مي روم
و از آدم هايي که دوست دارند
از خستگي
گوشه اي خشک شوند و از تن اين شهر بي افتند ..
ما چند نفر احمق بوديم
که زير اين سايه ي سياه
عکس يادگاري مي گرفتيم !

اين تاريکي از ترس ِ ما زيادي مي دانست !
--


سيدمحمد مرکبيان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -10, | بازديد : 396

صفحه قبل 1 صفحه بعد