تبلیغات اینترنتیclose
اشعار سید محمد مرکبیان -1
پیچک ( سید محمد مرکبیان )
شعر و ادب پارسی

    دو لک لک بی خواب



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

چند سالي دور از مرگ -


 *

پرنده ي مرگ
در حوالي نفس هايمان بال مي زند
بال مي زند
تا يکي از ما دو تا را
زودتر از ديگري با خود ببرد . .
ماه
طبقه ي بالاي ذهن ما
آسماني را اجاره کرده است
که شب ها در آن
نور مي سرايد

و
روزها
در روشنايي خورشيد
ترانه را به تاريکي مي کشاند . .

اي مرگ
اي دوست هميشه حاضر
از ما
چند سالي دور شو
دور شو و بگذارکه ما
کمي بيشتر عاشقي کنيم
چند لحظه اي بيشتر

در عالم کودکي به
زيارت خدا برويم
بگذار فرصت
عشق را نوشتن
در ما بيدار شود !
بگذار به دل طبيعت سفر کنيم

و

کلبه اي بسازيم
که قاب عکس اش
پنجره اي باشد ، رو به دريا !

و

من و خدا و عاطفه
زير سقف چوبي اش
محبت و عشق را
در هر طلوع و غروب خورشيد
با هم تقسيم کنيم . . .
بگذار

حتي اگر در قفس زنداني شديم
ميله هاي قفس را
کاج هاي بلندي فرض کنيم
که دور تا دور کلبه ي ساده ي ما را محاصره کرده اند
کلبه اي در شمال !

و

دريا
پشت کاج هاي بلند پر ازکلاغ
خفته باشد . . .
اي مرگ
پيش از آنکه
دستان مهربان او را
در دستان لرزانت بفشاري
به سراغ من بيا
تا تعادل جهانمان حفظ شود!

اي مرگ
اين نامه
حرف ساه اي ست
که از دل ساده اي مي آيد
چند سالي از ما دور شو
دور شو تا
ما کمي بيشتر
عاشقي را
در کوچه هاي زندگي
فرياد بزنيم . .

 

 

سيد محمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1387/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 74

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

خميازه و خميازه و خميازه و ...

*
خميازه اي در جواب خميازه اي ديگر !
اينجا شهر خميازه هاست
همه خميازه مي کشند !
يکي آبي خميازه مي کشد
يکي سياه
و
تو سفيد . . .

 

 

سيد محمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1387/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


رفيق قديمي

 *

همه ي کوچه هاي قديمي و خاکي دنيا
من را ياد رفاقت هاي قديمي و کهنه
مي اندازند ...

.

بوي تو را گرفته ام
اي رفيقي که همسايه ي تنهايي هايم بودي
من تو را مي بخشم
و تو نيز
من را ببخش !
بگذار از ياد ببريم که رفيقيم
و ديگر به هيچ چيز قديمي فکر نکنيم !

 

 

 سيد محمد مرکبيان
http://mohamad.persianblog.ir/1387/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 


مسافر

*
من پسري هستم از آبادي غربت
و آمده از سرزميني که اجدادم آن را به نام وطن مي شناسند
وطني که ديگر بوي آرامش در آن جاري نيست
 و در آن ديگر دست ياري نيست

کوله بارم چمداني ست پر از نماز
 پر از دعا و نياز
 پر از شعر و آواز
 پر ازبي بالي و پرواز
 اين روزها به هرکجا که رسيدم ؛ دير رسيدم
 جايم هميشه خالي بود و

اما صدايم بود که نفس مي کشيد
صدايم نفس مي کشيد
 در ميان کوچه هاي کودکي و باد و طوفان
 در ميان بنفشه هاي رنگين و شاعران بي ديوان

ديروزها وقتي به اوج رسيدم
 من آدم بودم و جاي حوّا خالي بود
 و تنها سيبي به جا مانده بود
که هر ثانيه جاي دندانهاي حوّا

بر روي آن تيره تيره تر مي شد
 و من به عشق ديدن حوّا گازي به جاي دندانهاي او زدم
و من هبوط کردم از آن اوج
اگر بار ديگر او را ببينم به او مي گويم :
سالها من تورا بر روي ديواره ي سفيد ابرهاي بي پروا کشيدم و نگاهت کردم
 تو من را نکش؛ اما کاش گاهي ؛ هر از گاهي ؛ من را تنها نگاه مي کردي ..  تنها نگاه

بگذار اين گونه بگويم ات
من پسري هستم
آمده از زميني که آسمان نام داشت
همراه با کبوتراني که هديه ي مادران بي فرزند بودند
 و همسفر با کودکاني که پيراهن پدران رفته شان را در دست داشتند

روزگاري در دست راستم سيب سرخي بود
 و در دست چپم خنجر سرخي
وقتي بي دليل قد کشيدم و

لباس کودکي برايم تنگ شد
 مادرم به خاطره اي تبديل شده بود
و پدرم به جانمازي خونين

 حال هر کجاي اين زمين بي کران هستي
اگر صداي من را مي شنوي
به سراغم بيا
به سراغم بيا پيش از آنکه
باران دلم بر روي ايوان ذهنم
بخشکد

 


سيد محمد مرکبيان
http://mohamad.persianblog.ir/1387/6/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


حرف هايي که بوي کهنگي گرفته اند . . .
*

هيچ فرقي نمي کند
چه زير آبي آسمان
چه زير اين سقف آهنين
قلب من

به سوي تو پر مي زند
و افکار من
به سوي تاريکي مي روند !
اين روزها خستگي را
بهتر از گذشته هايم
مي شناسم

سنگ فرشهاي خيابان ذهنم
ديگر بوي کفش هيچ آشنايي را تشخيص نمي دهند
گويا که همه غريبه اند
با اين کوچه هاي تاريک و باريک !

تو کجايي ؟
تو کجايي تا
بار ديگر باران ببارد ...

 


سيد محمد مرکبيان
http://mohamad.persianblog.ir/1387/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 186

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

دلتنگي هاي ديروزها و امروزها
*

نمي دانم کجا بود و کي
پي کدام حادثه و تصادف
تنها مي دانم در اين سفر
دلم لرزيددلم لرزيد و تنگ شد
تنگ آن کساني که رفتند
تنگ آن کساني که تنها ماندند

تنگ آن کساني که به چيزي و آن کسي
که مي خواستند نرسيدند
تنگ آن نگاهايي که پشت ديواره هاي
نازک اشک پنهان شدند
تنگ آن خنده هايي که
پرده اي براي غم ها شدند

اين بار ؛ در اين سفردلم لرزيد ...
دلم لرزيد و تنگ شد
تنگ شد و گرفت
دلم از آدم هاي بي معرفت گرفت
دلم از نگاهاي غلط گرفت

دلم از نوازش هاي پُر ترحم گرفت
دلم از رفتن عزيزانم گرفت
دلم از تنهايي آدم گرفت
دلم از بي کسي گرفت

در اين سفر که شروعي بود و هست
براي سفرها و رفتن ها و آمدن هاي آينده ام
از خيلي چيزها و کس ها دلم لرزيد ؛ لرزيد و تنگ شد ؛ تنگ شد وگرفت
خدايا

نه من در دل ديگرانم
نه ديگران در دل من
نه غم ديگران مي دانم
نه ديگران غم من
تنها قسم ات مي دهم
به نام محمد و علي ات
که عزيزان ما را
براي ما حفظ کن


بگم آمين؟
آمين

 

سيد محمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1387/5/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 189

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

دومين روز از روز فراق ! . . . ابرها هنوز در آسمان اند
فرسنگها فاصله بين دو انسان
شايد بين يک فرشته و شايد يک انسان
گوش کن . . . صداي موسيقي متن نمايش سرنوشت ما را

مي شنوي ؟
مي شنوم
مي شنوي

دلم آرام نمي گيرد
کاش يقين داشتم که آسمان آنجا هم همين رنگ است
اما همين رنگ نيست
اين را هزاران بار مي دانم و احساس مي کنم
که اين روزها . . . آسمان هيچ کجا يک رنگ نيست

 

 

سيد محمد مرکبيان
http://mohamad.persianblog.ir/1387/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

 

کتاب زندگي
نمي دانم سايه اش بود
يا او خود سايه اي بود
که از خوابم جدا نمي شد
نمي دانم
با اين همه
سخت قلمم را مي فشارم
بايد
تا مي توانم
بنويسم
معجزه اي مي شود آخر !

 

 

سيد محمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1387/4/


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 378

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

نيمه هاي شب بود
ترانه هاي دلنشين جيرجيرک هاي باغ همسايه
به صداي هيجان انگيز سگ هاي کوچه
گره مي خورد . . .

اگر امروز را هم
به روزهاي غيبت ات
اضافه کنم
هزار و سيصد و هشتاد و هفت روز است که نيستي . . !

در اين روزهاي سياه و سفيد ؛
در نبودت ؛ با توام
در نبودم ؛ با کي اي ؟ . . .

از روي صندلي ام بلند مي شوم
پاکت هاي سيگار روز ميز را
دانه به دانه تکان مي دهم
تمامشان خالي اند !
در دلم مي گويم : " امان از بي سيگاري ! "

سرم را مي چرخانم
به کنار پنجره مي روم
پشت ديوار شيشه اي پنجره مي ايستم ؛
رو در روي شاخه هاي درخت بلوط
که ماه در پشت آنها
با ابرها عشق بازي مي کند !

براي هزار وسيصد و هشتاد و هفتمين بار
خاطرات گذشته را به ياد مي آورم
يک روز آمدي
مرا با خود بردي
و يک روز رهايم کردي ؛
در جايي که من متعلق به آنجا نبود ..

احساس مي کنم در هياهوي

اين شهر غريب گم شده ام
در اين صداهاي بي مفهوم
در اين نگاهاي خبيث
در اين دست هاي خونين
در اين سلام هاي بي عشق
آري ؛ من گم شده ام ! ..

کاش يکي پيدا شود
از جنس انسان ؛
از جنس ايمان ؛
از جنس خاک وطنم
و من را دريابد و مرا بگويد که کجا گمگشته ام !

ديگر گذشت اما
کاش مي دانستي
آن غم هاي آمده و رفته در قلب تو
درد هاي هميشگي قلبم بودند و هستند
و من آنها را بي بهانه يا شايد به بهانه اي
سالهاست که در دالان متروکه ي قلبم حبس کرده ام . . .

 

سيد محمد مرکبيان

http://mohamad.persianblog.ir/1387/4/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 201

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 


روز مبادا
اين روياست که مرا
به تو زنجير مي کند هر دم
 
دود مي شوند دردهايم
در هر دم و بازدمم
به واسطه ي فانوس هايي که از تو
نور مي گيرند
 
خاطرات
بر ديوار  ِ مرطوب ِ  مژگانم
خيس مي شوند ، ريزش مي کنند ؛
از پيش ِ آسمان ِ نزديک ِ چشمانم
 
کمي از حوصله ات را
به دستان ِ من بده
براي روزهاي مبادا شايد
---

 


سيدمحمد مرکبيان

پاييز ِ هشتادونه

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار سید محمد مرکبیان -1, | بازديد : 321

صفحه قبل 1 صفحه بعد